احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
18
كنوز الحكمة ( فارسى )
امّا امروز كارها همه در پرده است ، و بر خلق پوشيده است ؛ امّا فردا كه در انجمن اولين و آخرين همه را به صحرا خواهند آورد ، اگر مىدانى كه چنين است ، گوش بهتر از اين فرا كار خود دار ! كه افسوس بود كه بر سر اين غفلت مردار شوى ! امّا هركسى كارى فرادست گرفتهاند - نه به فرمان خداى و رسول - و هرچه مىخواهند مىكنند ، و اين نه از خرد باشد ! آنچه بر تست تو بارى به جاى آر ، آنگاه آنچه قضا و حكمت قاضى الاكبر است ، خود راند و كند . امّا تو بارى چندان جهد كن كه قول ملهم از آن وسواس بازدانى ، تا به غرور مردمان فريفته نشوى ! چون تو جهد خويش بكردى ، اگر صواب آيد يكى را ده مزد فراستانى ، و اگر خطا آيد هم بىمزد نباشى ؛ چنانكه مهتر ( ص ) مىگويد : القاضي ان اجتهد فأصاب فله عشرة اجور ، و إن اجتهد فأخطأ فله أجر واحد - « چون جهد كردى و صواب آيد يكى را ده باز دهد ، و چون خطا آيد يكى را يكى بدهد . » پس چون به حقيقت بنگرى جرم ما راست كه خود را غافل و نادان ساختهايم ؛ چنانكه مهتر ( ص ) مىگويد : للعاقل خصال يعرف بها : يعفو عن من ظلمه ، و يتواضع ممّن دونه ، و يسابق الى البرّ ؛ و اذا رأى خيرا يستبشر ، و لا يفارق الخوف ، و يتدبّر ثمّ يتكلّم . فاذا تكلم غنم ، و إن سكت سلم ، و إذا عرضت به فتنة اعتصم باللّه - پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) مىگويد كه : « مر عاقل را خصلتهاست ؛ او را بدان شناسند : اوّل آن كه فراگذارد از آن كس كه بر وى ظلم كند ، و تواضع كند آن را كه فرود او باشد ، و پيشى گيرد نيكويىها ( را ) ؛ و چون خيرى بيند بدان رغبت كند ، و شادمان گردد ، و از بيم خداى تعالى خالى نباشد ، و چون سخن گويد نخست تدبير كند آنگه سخن گويد . و چون سخن گويد غنيمت يابد ، و چون خاموش باشد سلامت يابد ، و چون بر وى فتنهاى عرض كند اعتصام خود با خداى راست كند . » نشان مرد عاقل خداى عزّ و جلّ اين داد كه گفته آمد ؛ كار مرد عاقل و عالم و عارف بايد كه از آن ديگران بازتوانشناخت ، تا ميان ايشان و آن ديگران فرقى باشد . امّا شيطان به خير آن وقت فرمايد كه مرد در اجتهاد تمام باشد ؛ و عقل و علم و معرفت همه از جهت آن بايد ، تا كارى كه كنى به قول دوست كنى ، نه به قول دشمن ! بسيار وقت باشد كه اين شيطان مكار ، و اين نفس غدّار ، هر دو با يكديگر يار شوند ، ( و ) مرد را به خير فرمودن